شکیبا باشید لطفا شکیبا باشید

سفرنامه تنگه ظلمات در پارک ملی کویر



سفر به تنگه ظلمات، در پارک ملی کویر یکی از بزرگترین پارک های حفاظت شده ایران بخاطر تنوع بالا در گونه های جانوری و حیات وحش مثل میش وحشی، یوزپلنگ ایرانی و آسیایی، گرگ، کفتار، روباه، شغال، گربه کاراکال و.... به آفریقای کوچک ایران معروف شده است.

این سفر دو روز و دو شب هیجان انگیز با کمک و همراهی استاد اکوتوریسم عزیزم برای ساخت مستندشون انجام شد.

رفتن به پارک ملی نیاز به مجوز داره که از قبل باید براش اقدام کرد و اینکه یا باید با تور رفت یا اگر شخصی قراره برید نیاز به ماشین مخصوص بیابان گردی، تجهیزات کامل برای روبرویی با هر نوع اتفاقی و لیدر محلی و محیط بان دارید.

داخل پارک‌ ملی اجازه اقامت و کمپ ندارید برای همین‌ باید صبح خیلی زود حرکت کنید که تا قبل از تاریکی برگردید. گروه ما حدود بیست نفر بود که همگی ساعت نه شب تو گرمسار اقامتگاه بومگردی قصر شیرین قرار گذاشتیم که شب بخوابیم و صبح زود با ماشین ها و تجهیزاتی که تدارک دیده شده بود حرکت کنیم. یک‌ اتاق خیلی بزرگ تو کاروانسرای بزرگ‌ و زیبای قصر شیرین برای همگی‌ رزرو شده بود.

خانم صاحب بومگردی شام درست کرده بود و دستپختشون هم عالی بود. اقامتگاهشون خیلی بزرگ و جالب بود حیاط و حوض بزرگ و تخت های سنتی، یه زمین بزرگ کشاورزی برای کاشت محصولات و در انتها اصطبل و حیوون های جذابی که نگهداری میکردن کاملا حس منطقه روستایی میداد. بزغاله های شیطون و فضول و بانمک، اسب، سگ، الاغ، خر، قاطر و... یک اسب حامله و الاغ پا به ماه هم داشتن.

تنگه ظلمات

خلاصه صبح بیدار شدیم برای حرکت اما تا بیست نفر جمع و جور شدن یکم دیرتر از ساعتی شد که باید راه می افتادیم برای همین لیدر محلی ناراحت بود و میگفت شما به تنگه نمیرسید.

اولین جایی که ازش رد شدیم جاده ی دست ساز سنگ فرش بود، این جاده در مسیر شاهراه تاریخی اصفهان-ساری در دوره صفوی برای سهولت رفت آمد کاروان ها که به باتلاق ها و نمک زارهای جنوب گرمسار برخورد میکردند ساخته شده تا کاروان ها از سیلاب و زمین گل آلود و چسبناک در فصل بارندگی در امان باشند.

از جاده ی سنگ فرش با هزار سلام و صلوات رد شدیم چون یه قسمت گل عمیق بود و حتی برای لندکروز و پیکاپ و پاترول هم رد شدن مشکل بود .

حرکت به سمت تنگه ظلمات

بعد از‌ گذر از جاده سنگ فرش که تو نیمه دوم سال بدلیل بارندگی گِلی و چسبناک و خطرناکه به ورودی پارک ملی رسیدیم و مجوز استعلام شد و بسمت محیط بانی قصر بهرام رفتیم و آقای محیط بانِ پارک رو هم سوار کردیم و به سمت کاروانسرای قصر بهرام رفتیم.

اصول برنامه ی این سفر اینه که روز از تهران حرکت کنی و خودتو به کاروانسرای قصر بهرام برسونی و شبو تو کاروانسرا اقامت کنی و صبحِ روز بعد، از قصر بسمت تنگه بری اما چون ما تو گرمسار شب موندیم، رسیدن تا قصر بهرام کلی از وقتمونو گرفت و باید همون روز هرطور شده به تنگه ظلمات میرسیدیم چون هوای فرداش بارونی بود و دیگه چند تا ماشین پشت هم تو جاده ی گِلی نمیتونستن حرکت کنن.

از همون اول سفر یکی از ماشین ها به مشکل دینام خورد و هی باتری خالی میکرد و خلاصه که نگم ما تو این سفر چند بار مجبور شدیم وایسیم باتریشو با یه ماشین دیگه عوض کنیم تا بتونه شارژ بشه
 

تنگه ظلمات

خلاصه که همینطوریش بخاطر صبح از گرمسار راه افتادن کلی دیر شده بود و آقای لیدر محلی همش میگفت شما به تنگه نخواهید رسید، حالا باتری خالی کردن هر نیم ساعت یبار هم شده بود غوز بالا غوز. برای سفر شخصی حتما باید بیست لیتر بنزین همراه هر ماشین باشه چون مسیر طولانیه و احتمال هر اتفاقی هست برای اینکه مجبور به مصرف بنزین بیشتر بشید، چرخ زاپاس و هرگونه وسیله احتمالی برای خراب شدن ماشین، انواع ، آب و وسایل خواب و...

رسیدیم کاروانسرای قصر بهرام ولی بدلیل کمبود وقت داخلش نرفتیم و موکول کردیم به برگشت. ماشین تدارکات با یه سطل گنده الویه که خانم صاحب قصر شیرین از قبل آماده کرده بود شکم گشنه مارو سیر کرد. پنج تا ماشین بودیم که هر ماشین یک بیسیم داشت و استفاده ی اصلی این بیسیم اطلاع خرابی های ماشین ها بهم دیگه شده بود.

بعد از گذر از دریاچه نمک به آب انبار قیلوقه رسیدیم که به صورت سرپوشیده و پایینتر از سطح زمین برای جمع آوری آب باران و جویبار جاری روی زمین در زمان قاجاریه ساخته شده. فصل تابستون داخل آب انبار شدن خطرناکه چون محل استراحت و آب خوردن مارهای سمی مثل افعی هستش.

تنگه ظلمات

بعد از بارها باتری عوض کردن وسط کویر به یک پاسگاه محیط بانی رسیدیم ساعت دو ظهر بود و هنوز دو ساعت دیگه راه داشتیم و لیدر میگفت راهی جز برگشت نیست چون به تاریکی میخورید و تنگه شب نمیشه رفت. خلاصه کلی تخمین زدیم که اگه بکوب بریم و ۴ هم برسیم باز نیم ساعت تو هوای روشن وقت هست و اگه برمیگشتیم نمیتونستیم فردا بخاطر بارندگی بریم تنگه و کلا اومدنمون بیهوده میشد. در نهایت لیدر پذیرفت که بریم اما چند دقیقه بعد یک ماشین پنچر شد و نیم ساعت رو به عوض کردن چرخ از دست دادیم ولی باز نا امید نشدیم و گفتیم به ده دقیقه دیدن تنگه هم قانع ایم.

یکم بعد همون ماشینی که پنچر کرده بود بخاطر گل هایی که رفته بود تو فن رادیاتور به صدا افتاد و ترجیح دادیم دیگه بهش فشار نیاریم و مسافراش پخش شدن تو ماشینای دیگه و ماشینو همونجا ول کردیم و رفتیم، یکم بعد دوباره جریان تعویض باتری داشتیم که چون بعد از ده بار عوض کردن حرفه ای شده بودن تو کمتر از پنج دقیقه جابجا میکردن.

تو این نقطه به رسوبات لایه‌‌ای و فسیلها رسیده بودیم که نشون دهنده وجود دریا در زمان‌های گذشته بود و بدلیل گرما و تغییرات اقلیمی‌ خشک شده بود. دوباره حرکت کردیم و تقریبا نیم ساعت مونده بود به تنگه و هوا داشت تاریک میشد که یه ماشین دیگه پنچر کرد.

اینجا بود که لیدر قاطی کرد پیاده شد و گفت دیگه من نمیام و هوا تاریکه و رفتنتون هیچ فایده ای نداره محیط بان هم میگفت اصلا شب اجازه ورود به تنگه رو ندارید اونجا گرگ و حیوون های وحشی هست. خلاصه بعد از کلی اصرارِ استادمون که برای ساخت مستند اومده بود و اینهمه سختی راهو برای به تنگه رسیدن کشیده بودیم، ماشینِ پنچر شده و ماشینِ لیدر موندن و دو ماشین باقی مونده رفتیم به سمت تنگه هوا کاملا تاریک شده بود که به تنگه رسیدیم.

بخاطر ساخت مستند تجهیزات نور زیادی داشتیم و تونستیم وارد تنگه بشیم و اونجارو روشن کنیم هوا داخل تنگه اصلا سرد نبود و خنکی و سکوت و آرامش خاصی داشت وقتی همه ی نورهارو خاموش میکردیم از شکاف بالای تنگه آسمون تاریک و پر ستاره معلوم بود. فکر کنم ما تنها کسایی بودیم که تنگه ی ظلماتو توی ظلمات شب دیدیم

به کمک و راهنمایی محیط بان داخل تنگه جلوتر رفتیم اما چون خطرناک بود خیلی زیاد جلو نرفتیم و بخاطر تاریکی هوا دیگه قسمت نشد منطقه ی فسیل آباد که پوشیده از فسیل های ریز و درشت آبزیان دریاییه رو ببینیم. اما همینقد که موفق شدیم با نور و تجهیزات تنگه رو حتی تو شب ببینیم خیلی خوب بود.

تنگه ظلمات

دوساعتی زمان برد تا به ماشین لیدر و ماشین پنچر شده که باهامون نیومده بودن ملحق شدیم اونام حسابی نگرانمون شده بودن و از سرما و تاریکی آتش روشن کرده بودن و ته سطل الویه رو درآورده بودن .

تا کاروانسرای قصر بهرام تو اون تاریکی و باتری عوض کردن‌های‌ مکرر پنج ساعتی راه بود و شدنی نبود که بریم تو کاروانسرا بخوابیم خلاصه تنها راهمون خوابیدن تو پاسگاه محیط بانی وسط کویر بود که دو ساعتی راه بود. بین راه ماشینی که جا گذاشته بودیم رو برداشتیم و خداروشکر دیگه صدا نمیداد و مشکلی نداشت.

به محیط بانی رسیدیم و با کلی خجالت از مامورهای پاسگاه که از ورود بیست نفر به محلشون عصبانی بودن رفتیم طبقه ی بالا، تو یه جای دوازده متری باید میخوابیدیم. آقایون تدارکات ماکارانی ای که خانم صاحب اقامتگاه قصرشیرین درست کرده بود گرم کردن و بعد هرکی دنبال یه متر جا برای خواب میگشت. نصفی که کیسه خوابشون خیلی گرم بود رفتن تو بالکن و بقیه داخل خوابیدن.

روز دوم و حرکت به سمت کاروانسرای قصر بهرام

فردا صبح هوا ابری بود و دعا میکردیم بارون نیاد که بتونیم از جاده رد بشیم. بسمت کاروانسرای قصر بهرام راه افتادیم البته با همون اعمال شاقه‌ی تعویض باتری و خالی کردن گالن های بنزین تو باک و باد کردن لاستیک های کم باد شده و.... اینبار وارد کاروانسرا شدیم و تو حیاطش آتش روشن کردیم و بساط ناهار و جوجه راه انداختیم. کاروانسرا خیلی قشنگ بود. اتاق های کاروانسرا هر سال پذیرای تورهای زیادیه که میان شب میمونن هم برای رفتن به تنگه ظلمات هم برای تورهای نجوم.

بارون گاهی نم نم میومد و قطع میشد هوا هم رو به تاریکی داشت میرفت و وقتش بود زودتر از جاده ی سنگفرش و گِل های عمیق و چسبناک رد بشیم. تمام دغدغمون این بود باطری اون ماشین وسط گل نخوابه. ماشین لیدر که جلوی همه بود یجا از مسیر منحرف شد و گیر کرد، به سختی تونست حرکت کنه و وارد مسیر بشه اما بعدش دیگه خداروشکر همه اون قسمتو رد کردیم و بعد هم رسیدیم گرمسار و اقامتگاه قصر شیرین... برامون آش رشته پخته بودن و دور هم آخرین وعده غذا رو خوردیم و هرکی با ماشین خودش رفت و سفر ما با کلی خاطره تموم شد.

 

نویسنده: نسیم معینی


هواپیمایی ماهان
هواپیمایی ایران ایر
هواپیمایی آسمان
هواپیمایی کاسپین
هواپیمایی امارات
تمامی حقوق این سایت متعلق به آژانس بینالود پرواز شرق می باشد و استفاده از اطلاعات آن بدون عنوان نام سایت پیگرد قانونی دارد